تبليغاتX
سرزمینی با بوی بهار نارنج
سرزمینی با بوی بهار نارنج

سال نو با باتیستوتا
امسال هم شروع شد.مثل سالهای قبل.همون آرزوهای قبلی کماکان سر جاشونه.فکرم نکنم عوض بشن.همیشه آرزوهای بزرگی تو سرمونه و می خوایم به همشون برسیم.حداقل می گیم ۵۰-۵۰ تا سرنوشت هم یه جورایی بازی باشه.مثل اون موقع ها که کنار زمین فوتبال وا میستادم تا یکی منو بازی بده. البته الان دیگه می خوام خودم بازی کنم. چون تا من نشون ندم بازی بلدم کسی نمیگه بیا فوتبال.

بازم گفتی:من-خودم؟!!!

نه. این دفعه دیگه من با توام که همه دلتنگیامو با تو قسمت می کنم.امیدوارم بتونم همونجوری زندگی کنم که توی رویاهام بهش فکر می کردم. می دونم همش نمیشه اما یه مهاجم شوتش رو می زنه و با قلبش توپش رو به گل تبدیل می کنه. از اون گلهایی که توی دبیرستان می زدم و مثل باتیستوتا دستامو میاوردم جلوی بینیم و میگفتم ههههییییییییسسسسسسسس.

نوشته شده توسط محمد در ساعت 19:41 | لینک  | 

مصاحبه مامان با روزنامه خبر مورخ 28/07/1387
نوشته شده توسط محمد در ساعت 20:25 | لینک  | 

دفاع از پایان نامه
فردا سه شنبه ۱۹/۶/۸۷ روز دفاع از پایان نامه منه. خدارو شکر همه کارهام رو انجام دادم و منتظر دفاع هستم. این پست رو دارم از توی دانشگاه بوشهر می فرستم. اینجا هوا خیلی خیلی گرم و شرجیه. امیدوارم چند وقت دیگه که این پست رو می خونم خاطرات خوبم زنده بشه. با آرزوی موفقیت واسه همه اونایی که دوستشون دارم و مخلصشونم.

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 10:44 | لینک  | 

بعد از امتحانات پایان ترم
وقتی ترم تمام میشه. همه فکر می کنن اساتید دانشگاه دوره استراحتشون فرا میرسه و به مسافرت و تفریح راهی می شن. اما پدیده ای به اسم موبایل این آرامش رو ازشون می گیره. خوب موبایلتو خاموش کن یا یک خط تازه بگیر. وقتی تمام کار و زندگیت با این خط موبایل شناخته شده است بازم میشه این کارو کرد؟ اما تجربه به من ثابت کرد که بازم ارزشش روداره خطم رو حداقل توی این بازه زمانی عوض کنم.

یکی از دروسی که من تدریس می کنم فیزیک هست. متاسفانه این ترم توی این درس ۷۰٪ افتاده داشتم با وجودی که از قبل سوالات رو برای دانشجوها مشخص کرده بودم! جای تعجب داره اینطور نیست؟

سیل عظیم اعتراضات هم که پشت سرش روانه زندگیه روزمره ماها میشه. حالا هرچی بهشون بگو اعتراض داری از طریق سایت دانشگاه منتقل کن. مگه حرف به گوشش فرو میره؟!!!

آمار ۷۰٪ این ترم برام زیاد عجیب نبود. چون سر یکی از کلاسها وقتی داشتم توضیح می دادم که اگر متحرک به سمت راست حرکت کرد حرکتش مثبت و اگر به سمت چپ حرکت کرد حرکتش منفی هست که یکی از دانشجوها بلند شد گفت: ببخشید استاد میشه توضیح بدین؟!!!

می گن ندونستن عیب نیست نپرسیدن عیبه. اما به نظر شما  این جمله برای این پرسش هم مصداق داره؟؟؟

حالا ببینید و بشنوید نامه اعتراض یکی از دانشجویان به همین درس فیزیک:

آهای زندانبان بان صدای زجّه زندانی درمانده را بشنو

صدایی که سالهاست از پس میله به گوشت آشناست، تو تنها دلبرم تنها چو می آیی به دیدارم نگاهت مات و لب خاموش نمی خوانی ز چشمانم که من مردی گنه آلوده ام، اما پشیمانم

الا ای ره نورد مرز، ای مرد دیوانه که هر شب میخزی از پشت این دیوار، مستانه

و میپویی به سوی خانه خود مست و دیوانه، دم دیگر در آغوش زن و فرزند خورسندی، نه در رنجی نه در بندی ولی من آشنای رنجم و با شوق بیگانه تو برکامی و من ناکام تودرآنسوی آزادی من اینجا بسته ای در دام.

الا ای آهوی صحرا که فرش زیر پایت سبزه ی صحراست تو نیکو سایه بانت شاخسار سرسبز جنگلهاست.

 مرا در دل بود آهو شوم روزی حلالت باد این شادی بکامت باد آزادی، تو در آن سوی آزادی من اینجا بسته ای در دام تو بر کامی و من ناکام.

الا زیبا کبوتر روزها پا می نهی بر بام این زندان پرت چون میشود در پرتو خورشید لیمورنگ بر آید از دلم این نغمه ی دلتنگ که ای پروردگار من، که ای پروردگار من در این دنیا هنوز از پرتو مهر تو مهر گرم تابی هست به دنیایی که از ما نیست هنوز هم نور آفتابی هست، حلالت باد این شادی  بکامت باد آزادی

تو بر کامی و من ناکام تو در آنسوی آزادی من اینجا بسته ای در دام. . .

سلام استاد من ..........هستم دانشجوی دانشگاه نی ریز رشته الکتروتکنیک

ترم دوم که بعد از چند سال ترک تحصیل و گذراندن خدمت سربازی به دانشگاه اومدم، و به دلیل اینکه رشته کاردانش بودم در درسهای ریاضی و فیزیک مشکلی اساسی دارم. ترم گذشته به علت گرفتن واحد زیاد و درسی های تخصصی از جمله فیزیک مشروط شدم و این ترم هم در آستانه ی مشروطی می باشم و همچنین وضعیت مالی بسیار بدی دارم خرج تحصیلی مرا پدرم که معلم باز نشسته می باشد به سختی فراوان می دهد. و اگر این ترم هم مشروط شوم دیگر با این سن گرفتن کاردانی به درد من نمی خورد و از نظر جسمی قادر به کارهای کارگری نمی باشم چون پایم مشکل زیادی دارد. روز امتحان شما بنده سه امتحان داشتم تحلیل مدار و ماشین مخصوص، با تحمل دو شب بی خوابی به جلسه امتحان آمدم و ای کاش یکی از دروس را حذف   می کردم و به دلیل مشکل مالی درسی را حذف نکردم، سر امتحان شما چیزی به ذهنم نمی رسید.

جزوه شما بی نقص و تدریس شما عالی بود، مشکل از من کاردانشی است. در این ترم من با رفتن به کلاس خصوصی فیزیک مغناطیسی را با نمره 10 پاس کردم، که به این منوال مشروط خواهم شد. و میدانم که مشکل خودم می باشد. به قول شاعر خود کرده را تدبیر نیست. . . قبلاً از همکاری شما متشکرم

 

ای که دستتت می رسد کاری بکن          و به هر چه مقدسات است یک کلمه از حرفام دروغ نیست

 

غریبم قصّه ام چون غصّه ام بسیار

 

حالا شما جای من بودید چه احساسی داشتین؟

نوشته شده توسط محمد در ساعت 22:15 | لینک  | 

اندر حکایت مفصل پلاستیک
الان واقعا خستمه.نمی دونم چی جوری اما مثل اینکه دارم می نویسم.همینش برام خیلی جالبه.

تازه از پیش دوستم اومدم.تا الان داشتیم روی پایان نامه کار می کردیم.از پنج ماه پیش من و دوستم تمام تلاشمون رو می کردیم تا اینکه توی مدل کامپیوتریمون یه چیزی به نام مفصل پلاستیک تشکیل بشه.اما نمی شد.تا اینکه دیروز ورژن نرم افزارمون رو عوض کردم و توی ۴۰۰۰ تا مرحله دنبال یه مفصل پلاستیک نا قابل بودم.توی مرحله ۱۵۵۵ بود که سرو کلش پیدا شد.واااااااااییییییی تا حالا اینهمه خوشحال نشده بودم.اونم بعد اینهمه مدت.

خدا بیامرزه بابا رو. یه بار از شبکه دو سیما اومدن توی حجره باهامون مصاحبه کنن. من و بابا نشستیم روبروی هم و شروع کردیم به قلم زنی. گزارشگر از من چنتا سوال کرد و آخرش گفت واسه دوستای هم سن و سالت پیامی نداری؟ من اون موقع ۱۴ سالم بود. یه نگاه متفکرانه به دوربین انداختمو گفتم:  نابرده رنج گنج میسر نمی شود     مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

بابا بعدها همیشه اینو می گفت و یه جورایی مسخرم می کرد.می گفت پسر بشین قلم بزن.مگه پیام اخلاقی ندادی واسه مردم.پس کووووو؟ خدا بیامورزتش. قدر باباهاتونو بدونین.

خلاصه اینکه پیام بچه ۱۴ ساله دیروز باز سروکلش پیدا شد.به مناسبت این اتفاق خجسته تاریخ ۳/۴/۸۷ به عنوان روز مفصل پلاستیک نام گذاری میشه.

توی عکس زیر من و آقا رضا دوستم رو مشاهده می کنید.تاریخ و ساعت زیر عکس خورده فقط یاداوری می کنم که ۴ صبح هست. ما تازه رسیدیم بوشهر.دانشجوی فوق اونجا بودیم.چون جا و مکان نداشتیم مجبور بودیم تا باز شدن دانشگاه تو ترمینال بخوابیم. اونی که مثل میت و جسد هست منم.بعد میگن سربازی فلان سربازی چنان.پس این چیه؟؟

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 23:59 | لینک  | 

مهندسسسسسسسسس
امروز یه روز بزرگ برای منه.روزیه که من مهر نظام مهندسیمو گرفتم.مهری که تو رو به عنوان طراح سازه معرفی می کنه.خدایا شکرت.

امیدوارم مهندس به تمام معنایی برای کشورم باشم.

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 12:8 | لینک  |