وقتی ترم تمام میشه. همه فکر می کنن اساتید دانشگاه دوره استراحتشون فرا میرسه و به مسافرت و تفریح راهی می شن. اما پدیده ای به اسم موبایل این آرامش رو ازشون می گیره. خوب موبایلتو خاموش کن یا یک خط تازه بگیر. وقتی تمام کار و زندگیت با این خط موبایل شناخته شده است بازم میشه این کارو کرد؟ اما تجربه به من ثابت کرد که بازم ارزشش روداره خطم رو حداقل توی این بازه زمانی عوض کنم.
یکی از دروسی که من تدریس می کنم فیزیک هست. متاسفانه این ترم توی این درس ۷۰٪ افتاده داشتم با وجودی که از قبل سوالات رو برای دانشجوها مشخص کرده بودم! جای تعجب داره اینطور نیست؟
سیل عظیم اعتراضات هم که پشت سرش روانه زندگیه روزمره ماها میشه. حالا هرچی بهشون بگو اعتراض داری از طریق سایت دانشگاه منتقل کن. مگه حرف به گوشش فرو میره؟!!!
آمار ۷۰٪ این ترم برام زیاد عجیب نبود. چون سر یکی از کلاسها وقتی داشتم توضیح می دادم که اگر متحرک به سمت راست حرکت کرد حرکتش مثبت و اگر به سمت چپ حرکت کرد حرکتش منفی هست که یکی از دانشجوها بلند شد گفت: ببخشید استاد میشه توضیح بدین؟!!!
می گن ندونستن عیب نیست نپرسیدن عیبه. اما به نظر شما این جمله برای این پرسش هم مصداق داره؟؟؟
حالا ببینید و بشنوید نامه اعتراض یکی از دانشجویان به همین درس فیزیک:
آهای زندانبان بان صدای زجّه زندانی درمانده را بشنو
صدایی که سالهاست از پس میله به گوشت آشناست، تو تنها دلبرم تنها چو می آیی به دیدارم نگاهت مات و لب خاموش نمی خوانی ز چشمانم که من مردی گنه آلوده ام، اما پشیمانم
الا ای ره نورد مرز، ای مرد دیوانه که هر شب میخزی از پشت این دیوار، مستانه
و میپویی به سوی خانه خود مست و دیوانه، دم دیگر در آغوش زن و فرزند خورسندی، نه در رنجی نه در بندی ولی من آشنای رنجم و با شوق بیگانه تو برکامی و من ناکام تودرآنسوی آزادی من اینجا بسته ای در دام.
الا ای آهوی صحرا که فرش زیر پایت سبزه ی صحراست تو نیکو سایه بانت شاخسار سرسبز جنگلهاست.
مرا در دل بود آهو شوم روزی حلالت باد این شادی بکامت باد آزادی، تو در آن سوی آزادی من اینجا بسته ای در دام تو بر کامی و من ناکام.
الا زیبا کبوتر روزها پا می نهی بر بام این زندان پرت چون میشود در پرتو خورشید لیمورنگ بر آید از دلم این نغمه ی دلتنگ که ای پروردگار من، که ای پروردگار من در این دنیا هنوز از پرتو مهر تو مهر گرم تابی هست به دنیایی که از ما نیست هنوز هم نور آفتابی هست، حلالت باد این شادی بکامت باد آزادی
تو بر کامی و من ناکام تو در آنسوی آزادی من اینجا بسته ای در دام. . .
سلام استاد من ..........هستم دانشجوی دانشگاه نی ریز رشته الکتروتکنیک
ترم دوم که بعد از چند سال ترک تحصیل و گذراندن خدمت سربازی به دانشگاه اومدم، و به دلیل اینکه رشته کاردانش بودم در درسهای ریاضی و فیزیک مشکلی اساسی دارم. ترم گذشته به علت گرفتن واحد زیاد و درسی های تخصصی از جمله فیزیک مشروط شدم و این ترم هم در آستانه ی مشروطی می باشم و همچنین وضعیت مالی بسیار بدی دارم خرج تحصیلی مرا پدرم که معلم باز نشسته می باشد به سختی فراوان می دهد. و اگر این ترم هم مشروط شوم دیگر با این سن گرفتن کاردانی به درد من نمی خورد و از نظر جسمی قادر به کارهای کارگری نمی باشم چون پایم مشکل زیادی دارد. روز امتحان شما بنده سه امتحان داشتم تحلیل مدار و ماشین مخصوص، با تحمل دو شب بی خوابی به جلسه امتحان آمدم و ای کاش یکی از دروس را حذف می کردم و به دلیل مشکل مالی درسی را حذف نکردم، سر امتحان شما چیزی به ذهنم نمی رسید.
جزوه شما بی نقص و تدریس شما عالی بود، مشکل از من کاردانشی است. در این ترم من با رفتن به کلاس خصوصی فیزیک مغناطیسی را با نمره 10 پاس کردم، که به این منوال مشروط خواهم شد. و میدانم که مشکل خودم می باشد. به قول شاعر خود کرده را تدبیر نیست. . . قبلاً از همکاری شما متشکرم
ای که دستتت می رسد کاری بکن و به هر چه مقدسات است یک کلمه از حرفام دروغ نیست
غریبم قصّه ام چون غصّه ام بسیار
حالا شما جای من بودید چه احساسی داشتین؟